....دنیای من و داداشیم

تنهای تنها نیز شوم...بی کس و رسوا نیز شوم...آرامم، خدا را دارم.

سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!

گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..

احوال مهتابیت چطور است ؟!

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!

چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!

چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!

می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !

تو فقط ماه من بمون و باش !

ماه من !

مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش ! و از همه مهم تر مراقب خودت باش!!!!





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 19:52 روز یکشنبه 11 فروردین 1392



من این نامه رو برا داداشیم مینویسم...چون جز داداشیم کسی رو لایق ندونستم..اما میدونم که داداشیم خیلی با ارزش تر از این حرفاست...خب چه کنم داداشی ، منو ببخش که کمم!

 

 

متشکرم 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. 

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. 

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. 

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی. 

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. 

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. 

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. 

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. 

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی. 

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی. 

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم" 

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی. 

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی. 

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. 

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی. 

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی. 

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی. 



به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که : 

لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم " 

آغوش من همیشه برای تو باز است. 

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم. 

همیشه پشتیبانت هستم. 

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود. 

فقط کافی است چیزی از من بخواهی , 
بلافاصله از آن تو خواهد شد. 

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم. 

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی. 

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی. 

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم. 

همین الان در فکر تو هستم. 

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری. 

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است. 

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن. 

من هنوز در چشمانت گم شده هستم. 

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 20:55 روز جمعه 09 فروردین 1392



می رسد روزی...

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که در کنار قبر من ....

شعر های کهنه ام را مو به مو از بر کنی!

 

 

ادامه مطلب رو بخون داداشی

 

 

 



ادامه مطلب

نویسنده :man_dadashim ; ساعت 12:43 روز جمعه 09 فروردین 1392



خدا

خــــدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمی شود،
تنها كسی است كه با دهان بسته هم می توان صدایش كرد،
با پای شكسته هم می توان سراغش رفت،
تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمی دارد،
تنها كسی است كه وقتی همه رفتند می ماند،
...
وقتی همه پشت كردند آغوش می گشاید،
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود
و تنها سلطانی است كه دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه كردن.
خـــــــــــدا را برایت آرزو دارم

......

 

 





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 11:44 روز چهارشنبه 07 فروردین 1392



شب آرامی بود
 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

از : سهراب سپهری

 





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 11:41 روز چهارشنبه 07 فروردین 1392



تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت

به شرطی كه مرا در آرزوی خویش نگذاری

چه زیبا می شود دنیا برای من!اگر روزی

تو از آنی كه هستی ای معما پرده برداری

.

.

.

محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم


آنچه را که اسمش غرور گذاشته ام


برایت به زمین بکوبم...


احساس من قیمتی داشت


که تو برای پرداخت آن فقیر بودی

.

.

.
شاید یه کسی شبا برای اینکه خواب تورو ببینه
 به خدا التماس می کنه!!
 شاید یه کسی به محض دیدن تو دستاش یخ می کنه و تپش قلبش مرتب بیشتر می شه!!!
 مطمعن باش یه کسی شبا به خاطر تو ؛
تو دریایی از اشک می خوابه !!!!
ولی تو اونو نمی بینی
...

.

.

.

   آن سوی دلتنگی ها. آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن
هاست.

.

.

.

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم/ زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت/ زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست.....

 عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید | www.irannaz.com





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 11:25 روز چهارشنبه 07 فروردین 1392



 داداش جونم ببخش چند روزی نبودم ... مثلا رفته بودیم مهمونی... همش دلم گرفته بود آخه دلم برات تنگ شده بود خیلی خیلی خیلی!! اخه کم ازت خبر داشتم کلی هواتو کرده بودم... باورت میشه حتی  یه شب بغضم گرفت گریه کردم بس که دل تنگت شده بودم!!

داداشی من یه روز هم بی تو نمیتونم...اونوقت تو...؟؟!! نمیدونم چی بگم... خیلی دلم گرفته داداش...چی میشد الان کنار هم بودیم؟؟؟!!! آسمون به زمین میومد؟؟ ای خدای مهربون چرا من از داداشم اینقد دورم؟ خدایا میشه یه روزی برسه داداشیم بیاد پیشم... داداشیم خودش گفته یه روزی میاد و برا آجیش سنگ تموم میذاره! فدای تو من بشم داداشی خوبه خودم من فقط میخوام کنارم باشی همین برام کافیه!

خدایا هوای داداشیمو داشته باش...خیلی براش نگرانم...به تو سپردمش خدا... خودت بهترین رو براش رقم بزن! خدایا خیلی خوشحالم که داداشیمو بهم دادی خدایا خیلی خیلی سپاس گذارم...تو را شکر خدا





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 22:16 روز سه‌شنبه 06 فروردین 1392



داداشی هر چی فکر کردم ....باز.... نتونستم واژه ها رو کنار هم بیارم برات یه جمله خوب بنویسم که سال نو رو بهت تبریک گفته باشم..... تازه تو هم میگی حرفام قشنگه یا خوب حرف میزنم و ....! اخه ابجی فدات شه من اگه بلد بودم الان میدونستم چی باید بگم...؟؟؟!!! میدونم تو میگی حقیقتو گفتی...باشه قبول اصلا ابجی تو حرفاش قشنگه!!!!

 

دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان . . .
عید نوروز بر تو مبارک


 

 
 


قربونت برم من همین الان زنگ زدی و باهم حرف زدیم....هیچ وقت این لحظه یادم نمیره!!! خیلی دوستت دارم...بهترین ها رو برات ارزو دارم ....ببخش مرا داداشی...میدونم که بهترین ها هم کمن پیش تو...چه کنم چیزی ندارم....دستم خالی ست...یک بغل عاطفه دارم..ان هم برای تو...فدات شم!

 

 





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 14:10 روز چهارشنبه 30 اسفند 1391



داداشی امروز خیلی بیشتر مواظب خودت باش....زیاد بیرون نمونیا....آخه نگران میشم فدات شم.


آتش زدن بدی ها ، پریدن از سختی ها ، و روشن کردن عشق و خوشبختی ها مبارک!!!

.

.

.

دستانت را به من بده ، تا با هم از رو آتش بپریمم!

آنان که سوختنـد ، همه تنها بودند !

۴شنبـه سوری مبارک !





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 19:31 روز سه‌شنبه 29 اسفند 1391



زانوهامو بغل کرده بودمو نشسته بودم کنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد

گفت:تنهایی

گفتم:آره

گفت:دوستات کوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!

گفتم:اشتباه کردم

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی

گفتم:نه

گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم:بودم

گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم:بردم، همین الان بردم

گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی

گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)

-سرمو انداختم پایین-گفتم:آره

گفتم:تو رفاقتت کم آوردم،منو بخش

گفتی:ببخشم؟

گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری

گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟

تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم

گفتم:فقط شرمندتم

گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم:آخه تنهام

گفتی:پس من چی رفیق؟

من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت

من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که تنهات می ذارن

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو

من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،

همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش کردی تو این خوشی

اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم

دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو انداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط کردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم…

گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی

بغلت کردم گفتم:تو بن بست رفیقی

یک کلام،خدا تو بهترینی

 

 





نویسنده :man_dadashim ; ساعت 21:32 روز دوشنبه 28 اسفند 1391


كد تغيير شكل موس



ساعت فلش